این کانال به انتشار رمان درام/عاشقانه «مارتینی» میپردازد که داستان پیچیده روابط عاطفی و خانوادگی شایان و پروا را روایت میکند. محتوا به صورت پارتبهپارت (بخشبندی شده) و تقریباً روزانه منتشر میشود و ترکیبی از گفتگوهای رمانتیک، درام عاطفی و اتفاقات هیجانی است. کانال مدل monetizationای مبتنی بر freemium دارد: پارتهای پایه رایگان هستند اما برای دسترسی به فصول جلوتر (چندین ماه زودتر) کاربران باید در کانال VIP با پرداخت حدود ۹۶ هزار تومان عضو شوند. گاهی پستهای کوتاه وطنپرستانه یا تبلیغات فیلترشکن نیز درج میشود.
محتوای داستانی منظم و باکیفیت نسبی اما نسبت بازدید به تعداد مخاطب بسیار پایین (حدود ۰.۵٪)، تبلیغات تکراری برای عضویت VIP، و گاهی پستهای بیربط به موضوع اصلی.
علاقهمندان به رمانهای عاشقانه و درام، بیشتر زنان ۱۸ تا ۳۵ سال، خوانندگان ادبیات داستانی آنلاین و دنبالکنندگان داستانهای بلند به صورت قسمتبهقسمت.
mixed
daily updates (alternating story parts and VIP promotions)
مارتینی 🍸 #Part1 _ شایان تنها کسی هست که میتونه ازت مراقبت کنه جوری که من در نبودم هیچ جوره نگرانت نباشم دخترم پروا اشک هایش را پاک کرد با بغض به چهرهی شکسته شدهی پدرش نگاه کرد: _ کی برمیگردی…
"به نام آنکه اگر حکم کند، ما همه محکومیم" مارتینی 🍷 نویسنده: طوفان خاموش( پریسا ) رمانهای دیگه ی من: فستیوال لاوندر الارز هتل شیراز رقاص موسیقی شب شرور لینک رمانها👇 https://t.me/festival_rooman…
مارتینی 🍸 #Part2 پروا جمله های آخر همایون را چون از در بیرون رفته بودند به سختی شنید با زانوهای سست شده روی زمین افتاد دست هایش را روی صورتش گذاشت و تلاش کرد هق هقش را در گلو خفه کند با پشت د…
Ще немає відгуків
Будьте першим, хто поділиться враженнями про цей канал.
mixed
خودم اینستاگرامم هم وصله باهاش✅
تنها فیلتر شکنی که توی این شرایط دائم وصله👇🏻 https://t.me/+3nVBvxooC_A3ZDY0
مارتینی 🍸 #Part639 _ آشپزی کردن هم بلد بودی؟ پروا با اخم کمرنگی جواب داد : _ معلومه که بلدم جلو رفت صندلی پشت میز را برای پروا عقب کشید و اشاره زد تا بنشیند : _ خوبه دیگه وقتایی که ملیحه نیست…
لیست رمان های نویسنده❤️🫸 📌ویآیپی کلییی جلو افتادیم و بچه های اونجا پارتهای بعدی رو چندين ماه قبل خوندن🔻 ✔️میتونید همین امروز عضو ویآیپی مارتینی بشید و پارتهای هیجانی بعدی رو بخونید و پارت به…
مارتینی 🍸 #Part638 با گوشزد کردن تذکراتی به اسکندر تماس را قطع کرد . دردسر های همایون داشت زیاد میشد و او فقط یک هفته فرصت داشت یک هفته ای که با وجود بارهای جدیدی که به دستش میرسید و قرارداد ه…