کانال «در بین شیارهای مغزم» اثری از شقایق مهری است که با بیش از ۹۵۰۰ پست، فضایی برای بیان رنجهای وجودی، روابط شکستهخورد و ناامیدیهای نسل جوان ایران فراهم کرده است. محتوا ترکیبی از شعر نثر، داستانکهای شخصی و یادداشتهای روانشناختی است که با اشاراتی به ادبیات کلاسیک (کافکا، داستایفسکی) و اسطورههای ایرانی (ضحاک)، فضایی تاریک اما زیبا و قابل درک ایجاد میکند. نویسنده با صداقت کامل به سراغ موضوعاتی چون افسردگی بالینی، بیتفاوتی عاطفی، خشونت خانگی و سرکوب اجتماعی میرود و با زبانی شاعرانه، تجربهای تلخوشیرین از زندگی در ایران امروز ارائه میدهد.
محتوای ادبی اصیل و باکیفیت با صداقت عاطفی بالا، زبانی شاعرانه و تسلط بر ادبیات که مخاطبان جوان را بهصورت عمیق درگیر میکند.
جوانان ایرانی علاقهمند به ادبیات و روانشناسی، ۱۸-۳۵ سال، که با احساس سرخوردگی، افسردگی و بیگانگی اجتماعی ارتباط برقرار میکنند و به محتوای عمیقاً شخصی و انتقادی ارزش میدهند.
mixed
regular
دقیقا میخوای بدونی کجای زندگیمی ؟؟ ببین تو دقیقا دقیقا همه جای زندگیمی . رو درو دیوار اتاقمی تو هوایی که نفس میکشم تو مغزم تو قلبم خیالم خوابم تو نقاشیام ساز زدنام همه جا ، ببین همه جا .
هر وقت احساس کردی حالت خیلی بده و نیاز داری یه شخص خاصی کنارت باشه تا باهاش حرف بزنی بلند شو دو تا سیلی بزن به خودت دو تا فحش به خودت بده، میدونی چرا ؟ چون نیست ، کسی نیست ، دقیقا ، دقیقا وقتی که نی…
अभी तक कोई समीक्षा नहीं
इस चैनल के बारे में अपना अनुभव साझा करने वाले पहले व्यक्ति बनें।
negative
شیر کاکائو و آلستار با من. هندزفری با تو. پلی لیستم از تو. ولی بیا قدم زدن از جفتمون باشه. نصف راهم نگو اسنپ بگیریم.
کوچه ها را میبینی؟ خیابان هارا چه؟ آن درخت های خشکیده بی جان را چه؟ آسمان را میبینی؟ آن گربه وحشت زیر ماشین را چه؟ میبینی عزیزکم؟ آنها همه چیز را یادشان است… هرچقدر هم باران ببارد کوچه ها خیا…
به آنها بگویید که ما از خود جهنم بیرون آمدیم… زنده اما کسانی را میشناسم که هیچ وقت برنگشتند… آنها روحمان را آزردند،روان ما را خراشیدند. پرنده هایی را به یاد دارم که قصد پرواز داشتند اما بالهای آن…
ضحاک مُرد؟ نه. ضحاک فقط لباس عوض کرد. مارها هنوز روی شانههای این سرزمیناند، فقط دیگر دیده نمیشوند. دیگر مغزِ جوانان را در دیگهای آشکار نمیریزند؛ آرامتر میخورند، بیصداتر. هر روز نه دو جوان، که…
ما یه زمانی کشوری داشتیم که اسمش به شعر میاومد. به موسیقی. به رویا. یه زمانی تاریخمون سنگین بود، اما سرافکنده نبود. بعد یه روز آرزوها رفتن بیرون از خونه و دیگه برنگشتن. الان خیابونها فقط خیابون نیس…
ما چیز زیادی نمیخواستیم. فقط یک زندگی معمولی. زندگیای که بابا شرمندهی سفرهی خانه نباشد و مادر با چشمهای خیس، شب را صبح نکند. زندگی معمولی چه شکلی بود؟ اینکه درس بخوانیم، پیش برویم، آینده داشته ب…
https://www.instagram.com/shiyaremaqzam?igsh=MXVxbjJ5MGRybXhyeQ%3D%3D&utm_source=qr
خدایا… خستهام. عمیقاً، بیرحمانه، ویرانگرانه خستهام. از این جنگیدنهای بیسرانجام، از این دستوپا زدن در باتلاقی که هرچه بیشتر تلاش میکنم، بیشتر فرو میروم. از این امیدهای کوتاهمدت، این کورسوی نور…
عزیزکم، نمیدانم چه کسی هستی، از کجا آمدهای، یا چرا این نامه را میخوانی. اما بگذار برایت از خودم بگویم، از کسی که سالهاست در سکوت، در تاریکی، و در تنهایی خودش دفن شده است. من از همه چیز گذشتهام. ا…